تلخ ترین اشک هایی که بر سر مزار رفتگان ریخته میشود،
به خاطر کلمات ناگفته و کارهای ناکرده است!
"کمی فکر کردم و دیدم...
دیدم حرف حساب جواب نداره!"
چرا که خیلی چیزا به خیلی از آدما توی خیلی از جاها باید گفته میشد اما...
- ۵ نظر
- ۲۳ مرداد ۹۴ ، ۲۲:۲۱
تلخ ترین اشک هایی که بر سر مزار رفتگان ریخته میشود،
به خاطر کلمات ناگفته و کارهای ناکرده است!
"کمی فکر کردم و دیدم...
دیدم حرف حساب جواب نداره!"
چرا که خیلی چیزا به خیلی از آدما توی خیلی از جاها باید گفته میشد اما...
تمام عمر بستیم و شکستیم
بجز بار پشیمانی نبستیم
جوانی را سفر کردیم تا مرگ
نفهمیدیم به دنبال چه هستیم
عجب آشفته بازاریست دنیا
عجب خواب پریشانیست دنیا
میان آنچه باید باشد و نیــست
عجب فرسوده دیواریست دنیـــــــــــــــــا
چقدر عجیب شده...!
این روزها نمیدونم چرا حرف های تکراری میشنوم!
همه از هم گله دارند!
در حال مکالمه با تلفن:
"اصلا انگار نه انگار!نه زنگ میزنه بگه مرده ای،زنده ای،انقد آدم بیخیال؟!انقد آدم بی تفاوت؟!یعنی نمیدونه من چند وقته حالم بده؟!"
صوفی ای از مال دنیا فقط یک کاسه ی گلی داشت و یک لُنگ که به خودش می بست.
یک روز کاسه را لب برکه ی آبی گذاشت و در آب رفت تا خود را بشوید.وقتی فارغ و بیخیال مشغول شستشوی خود بود لحظه ای به یاد کاسه افتاد و
در حدود شش یا هـفت ســـال پیش آن زمـان بـود وضـع ذهـنـم گرگ و مـیـش
هر دمی بی حـس و بی فـکر و هدف می گذشت شب ها و روزها پس و پیــش
چرا وقتی دلم گرفته به دیدن گل ها نمی روم؟
چرا وقتی غمناکم با پرنده از غم خود نمیگویم؟
چرا وقتی سردرگمم به ستاره ها نگاه نمیکنم؟